دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 10:36
دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام . فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد اما سحر کجا! در خلوتی که هست؛ نه شاخه ای زجنبش مرغی خورد تکان نه باد روی بام و دری آه می کشد. حتی نمی کند سگی از دور شیونی حتی نمی کند خسی از باد جنب
خیال محال - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 10:36
تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر پریشان را می کشم بر نگاه ناز آلود نرم و سنگین حجاب مژگان را دل گرفتار خواهشی جانسوز از خدا راه چاره می جویم پار ساوار در برابر تو سخن از زهد و توبه میگویم آه...هرگز گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراه است